یک قلم

سوختم، خاکسترم را باد برد ...
یک قلمشرح وبلاگ سوختم، خاکسترم را باد برد ...
یک قلم

تمام مشکل بشر این است که فکر می کند ظهور یکی از راههای نجــــاتش است؛ حال آنکه ظهور تنها راه نجــات است...

پیام های کوتاه

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

۲۰ مطلب در اسفند ۱۳۹۱ ثبت شده است

چه افسانه ی زیبایی ...

زیباتر از واقعیت ...

راستی مگر هر شخصی احساس نمیکند که نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است ...؟!

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۱ ، ۱۵:۲۹
قلم یک قلم

من تو را نمی سرایم!
تو ...
خودت در واژه ها می نشینی ...
خودت قلم را وسوسه می کنی !!!
و شعرم را بیدار...

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۱ ، ۱۹:۲۵
عرفان

باران بهانه است . . .
آسمان را هوس بوسه زدن بر خاک است
چه دعایی کنمت بهتر از این
که خدا پنجره ای رو به اتاقت باشد
عشق محتاج نگاهت باشد
عقل لبریز زبانت باشد
و دلت وصل خدایت باشد...

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۱ ، ۲۲:۳۳
عرفان

این که کسی شما را عمیقاً دوست بدارد، به شما قدرت می دهد، حال آنکه اگر کسی را با همه وجود دوست داشته باشید، این به شما شهامت می دهد...

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۱ ، ۱۵:۱۴
قلم یک قلم

جای تامل داره...

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۱ ، ۰۹:۱۵
عرفان

 به یاد هم بودن قشنگترین هدیه ای است که نیاز به با هم بودن ندارد!

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۱ ، ۲۳:۴۰
عرفان

حکایت بارانی بی امان است...
این گونه من
دوستت♥ دارم
بند نمی آید!

باران

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۱ ، ۱۵:۴۲
عرفان

صـدای خـنـده ی خــدا را میشنوی....

دعـاهـایـت را شـنـیـده و بـه آنـچـه مـحـال مـیـپـنـداری مـیـخـنـدد...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۱ ، ۰۱:۲۹
قلم یک قلم

گویند زیارت تو حج فقراست؛

بر گنبد و بارگاهت از دور سلام ...

*السلام علیک یا علی بن موسی الرضا «علیه السلام»*

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۱ ، ۰۰:۱۹
قلم یک قلم

امام زمان(عج)

 

مولای عزیز و مهربانم، مهدی فاطمه:


نا آگاهی و باور نداشتن غربت شما، اولین وجه غفلت من بوده است. دوست داشتم از همان اول ، اذان عشق شما را در گوشم زمزمه کرده بودند.
ای کاش مهد کودکم، مهد آشنایی با شما بود. ای کاش در کلاس اول دبستان، آموزگارم الفبای عشق تو را برایم می خواند و نام زیبای شما را سرمشق دفترچه تکلیفم قرار می داد.


در دوران راهنمایی هیچ کس مرا به خیمه سبز شما راهنمایی نکرد. در کلاس تاریخ، کسی مرا با تاریخ غیبت و تنهایی شما آشنا نساخت. دریغ که در کلاس ادبیات، آداب ادب ورزی به ساحت قدس شما را گوشزد نکردند.


بیشتر موضوع انشاء من این بود که "علم بهتر است یا ثروت" و من نوشتم "ثروت" ، اما کمی که بزرگتر که شدم نوشتم "علم". حال که دنیای علم و ثروت امروز را می بینم به این نتیجه رسیدم که بدون شما نه علم خوب است و نه ثروت.

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۱ ، ۱۵:۳۵
عرفان